1اضطراب مرگ
اضطراب مرگ ناشی از آگاهی ناخودآگاه ما از حتمی بودن مرگ و تمنا برای بقاست. ما اضطراب مرگ را در به پایان رسیدنها و یکنواختیها به طور ناهوشیار تجربه میکنیم. به چنین تجربیاتی که در نگاه اول ارتباطی با مرگ ندارند، خرده مرگ میگوییم. برای اصیل زیستن باید با آگاهی از مرگ زندگی کرد. مرگ مانند سخنرانی میماند که راز اصیل زیستن را بیان میکند اما صدایش تنها به گوش کسانی میرسد که ردیف جلو نشستهاند. مارتین هایدگر اعتقاد داشت که آدمی به دو شکل فراموشی هستی و اندیشیدن به هستی زندگی میکند؛ او بر این باور بود که خروج از فراموشی هستی با تفکر ساده تقریبا غیرممکن است و تنها تجربههای اصیل مانند مواجه شدن با مرگ میتواند انسان را به وضعیت اندیشیدن به هستی پرتاب کند.
اروین یالوم در این باره میگوید:
هر گونه درمان درازمدت جدی بدون کار در زمینهی مرگآگاهی و ترس از مرگ، ناقص خواهد بود.
سازوکارهای دفاعی -مرسوم- مقابله با اضطراب مرگ
خوداستثناپنداری
شاید همهی ما در سطح خودآگاه منکر این حقیقت نباشیم که روزی خواهیم مرد اما در ناخودآگاه هر یک از ما مانند "ایوان ایلیچ" معتقدیم قانون میرایی و فناپذیری برای دیگران است و در مورد ما صدق نمیکند. اعتقاد به مستثنی بودنمان از قانون طبیعت، شالودهی بسیاری از جنبههای رفتاریمان است. بر شجاعتمان میافزاید و اجازه میدهد بدون هراس از نابودی خود، با خطر روبرو شویم.
زیستن در ذهن دیگران
در سلبریتیها و افرادی که تمایل به شهرت دارند میتواند چنین سازوکاری را به وضوح دید که "اگر قرار است مرگ به سراغم بیاید در اذهان دیگران به زندگی ادامه خواهم داد!"
قهرمان اجباری
مانند کسی که میبیند که پیری در کمین اوست یا بیماریای به زودی او را از پای درخواهد آورد و به همین دلیل زودتر دست به خودکشی میزند. شاید اقدام به خودکشی برای تقابل با مرگ پارادوکسگونه باشد اما باید در نظر داشت که خودکشی عملی فعالانه است و به فرد احساس کنترل بر چیزی را میدهد که تا کنون او را کنترل میکرده است.
اعتیاد به پیشرفت
این افراد از آنجا که ایستایی یا رو به افول بودن وضعیت زندگی خود را در ضمیر ناهوشیار به مرگ گره زدهاند، تلاش میکنند تا با صعودی نگه داشتن نمودار زندگیشان به تقابل با مرگ بپردازند. نبرد دیوانهوار با زمان، میتواند نشانهی ترس قدرتمند از مرگ باشد. افراد معتاد به پیشرفت دقیقا طوری با زمان برخورد میکنند که گویی زیر فشار مرگی قریبالوقوع قرار دارند. معتادان پیشرفت آنقدر خود را درگیر در حرکت بودن و "شدن" میکنند که از "بودن" و زیستن در لحظه غافل میشوند.
پرخاشجویی و کنترل
در چنین حالتی فرد با بزرگ جلوه دادن خود و حوزهی نظارتیاش، از درک محدودیت خویش و ترسهایش میگریزد. به عبارتی کسب قدرت، از ترسهای آگاهانه از مرگ میکاهد.
اتو رنک در این باره میگوید:
ترس ایگو از مرگ، با کشتن و قربانی کردن دیگری تخفیف مییابد؛ فرد با مرگ دیگری، رهایی از کیفر مردن را برای خویش میخرد.
ایمان به نجاتدهندهی غایی
باورمندان به نجاتدهندهی غایی معتقدند که نیرو یا موجودی حقیقی/غیرحقیقی مراقب و حامی آنهاست؛ گرچه میگذارد به خطر نزدیک شوند و تا لبهی پرتگاه پیش بروند، ولی در نهایت نجاتشان میبخشد. به عبارتی در این شیوه فرد خودش را به کودک بدل میکند و پدری مجازی برای خود متصور است. برخی نجاتدهندهی خویش را نه در موجوداتی ماورای طبیعی، که در دنیای خاکی پیرامون خویش، در پیشوا یا آرمانی برتر مییابند.
منابع
-
یالوم، اروین. (۱۳۹۵). رواندرمانی اگزیستانسیال. ترجمهی سپیده حبیب. نشر نی. ↩