Skip to content
NedaMani
دربارهوبلاگ
بازگشت به وبلاگ
۳۰ بهمن ۱۴۰۴•۵ دقیقه•۹۶۶ کلمه•NedaMani

اضطراب آزادی

اضطراب آزادی ناشی از آگاهی ناخودآگاه ما از این حقیقت است که ساختار یا نظم از پیش تعیین‌شده‌ای در ذات جهان وجود ندارد.

#اضطراب‌های وجودی

1اضطراب آزادی

اضطراب آزادی ناشی از آگاهی ناخودآگاه ما از این حقیقت است که هیچ گونه ساختار یا نظم از پیش تعیین‌شده‌ای در ذات جهان وجود ندارد. این موضوع باعث حس تردید در برابر انتخاب‌های بی‌شمار ما می‌شود، به همین دلیل در اعماق ناهوشیار خود تمنای محدود بودن به جهانی ساختارمند را داریم. این ما هستیم که دنیای خود را بر پا کرده و در آن زندکی می‌کنیم؛ قلم آفرینش در دستان ماست و ما کاملا در آفرینش خود آزادیم؛ این آزادی نهایت مسئولیت ما را طلب می‌کند. به عبارتی مسئولیت فرآورده‌ی آزادی‌ست. مسئولیت یعنی آگاهی از اینکه، سرنوشت، گرفتاری‌های زندگی، احساسات و در نتیجه رنج‌هایمان را خودمان پدید آورده‌ایم. برای بیماری که چنین مسئولیتی را نپذیرد و همچنان دیگران(دیگر افراد یا دیگر نیروها) را به خاطر ناراحتی‌هایش سرزنش کند، درمان حقیقی امکان‌پذیر نیست.

2اراده‌‌ی اصیل

نتیجه‌ی برویر در انتهای کتاب وقتی نیچه گریست:

...خوب زندگی کردن یعنی ابتدا آنچه را ضروری‌ست اراده کنی و سپس آنچه را اراده کرده‌ای دوست بداری.

آگاهی بر آزادی و مسئولیت برای رسیدن به منزل مقصود شرط لازم اما ناکافی‌ست و درواقع «اراده‌ی اصیل» پل آگاهی به عمل است. اراده‌ی اصیل است که لحظه‌ی شروع برای انجام کار و انتخاب از بین راه‌ها را رضایت‌بخش رقم می‌زند.

اراده‌ی اصیل از احساسات و درونیات ما می‌جوشد و همان چیزی‌ست که اتو رانک «اراده‌ی خلاق» خطاب کرده و به عنوان دسته‌ای جدا از «اراده‌ی منفی» و «اراده‌ی مثبت» از آن نام می‌برد. کسی که به «اراده‌ی مثبت» مسلط است، طوطی‌وار دیکته می‌نویسد اما کسی که به «اراده‌ی خلاق» یا همان اراده‌ی اصیل تسلط دارد، برای زندگی‌اش انشاء می‌نویسد.

در بطن آنچه لزلی فاربر درباره‌ی قلمروهای اراده مطرح کرد، می‌توان اراده‌ی اصیل را در «قلمروی ناخودآگاه» تعریف کرد. این نوع اراده برخاسته از احساسات و آرزوهای ناخودآگاه است و نمی‌توان با نصیحت این موارد را دستکاری کرد؛ ممکن است رخدادی آنچنان اراده‌ی اصیل را بیدار کند که فرد تا سال‌ها نفهمد چه شد که این چنین اراده کرد.

همه‌ی ما با توجه به زیست در جامعه به سادگی به پاسخ «الان باید چیکار کنم؟» می‌رسیم و در واقع چالش‌مان در «الان می‌خوام چیکار کنم؟» است. پاسخ‌مان برای «الان می‌خوام چیکار کنم؟» هرگز ما را راضی نخواهد کرد مگر اینکه از چرخه‌ی هست‌آگاهی-احساس-آرزو-اراده گذر کنیم.

از نگاه فریتس پرزل کل جلسات روان‌درمانی در سه سوال خلاصه می‌شود:

  • چیکار می‌کنی؟
  • چه احساسی داری؟
  • می‌خوای چیکار بکنی؟

دستیابی به اراده‌ی اصیل

  1. هست‌آگاهی: آگاهی به عملی که در حال انجامش هستیم.
    • هست‌آگاهی با «دارم چیکار می‌کنم؟» آغاز می‌شود.
  2. آگاهی به احساس خود درباره‌ی عمل
    • نباید احساسات را به دلایل مصلحتی کنترل کرد و جلوی بروز آن را گرفت.
    • کسی که به احساسات خودش دسترسی ندارد لاجرم از درک احساسات دیگران محروم می‌شود.
      • برای احساس کردن باید به خود اجازه‌ی ذوق‌زدگی و به وجد آمدن داد.
      • راه دسترسی به احساسات خود در کشف و ابراز احساسات است که به آن «روان‌پالایی» می‌گویند.
        • مثال: شناسایی لذت چشایی حاصل از جویدن یک آدامس
  3. شناسایی آرزوهای خود
    • هر چه بیشتر احساس کنی، بیشتر آرزو خواهی کرد.
  4. انتخاب برخی از آرزوها و اراده کردن‌شان
    • بین تعداد بالای آرزوهای خود، تنها برخی را برای پیگیری آگاهانه با اراده‌ی اصیل برمی‌گزینیم.

آرزو را با «هدف/مصلحت/باید» اشتباه نگیر

آرزو و آنچه در نهایت به صورت اصیل اراده می‌کنیم از «هدف/مصلحت/باید»های زندگی جداست و نباید با یکدیگر اشتباه گرفت. آرزوها از احساسات ما می‌جوشند اما «هدف/مصلحت/باید»ها از محیط اجتماعی به ما تحمیل می‌شوند.

ما باید فرآیند رسیدن به اراده‌ی اصیل درباره‌ی «هدف/مصلحت/باید»ها را با درک احساسات خود و کشف آرزوهای مرتبط طی کنیم. اگر در این موضوع ناموفق بودیم هیچ ایرادی ندارد، چرا که هدف ما حداقل ۳۰درصد زیست اگزیستانسیال است.

سازوکارهای دفاعی -مرسوم- مقابله با اضطراب آزادی

اجباری‌گری

در اجباری‌گری، فرد خود را درگیر فعالیت‌ها یا الگوهای رفتاری خاصی کرده و ادعا می‌کند نمی‌تواند آزادانه تصمیم بگیرد و وابسته به نتیجه‌ی آن فعالیت‌هاست.

تکانه‌گری

در تکانه‌گری، فرد با درهم و برهم کردن تمایلات و تمناها از «احساس کردن» و «آرزو کردن» می‌گریزد تا مبادا مسئولیت‌شان به گردن او بیفتد.

جابجایی مسئولیت

در چنین حالتی فرد با انداختن مسئولیت بر دوش دیگران از آن طفره می‌رود.

اروین یالوم در این باره می‌گوید:

تا زمانی که فرد معتقد است دیگری یا نیرویی بیرونی، مسئول مشکل یا ملال اوست، تعهد به تحول فردی چه معنایی دارد؟

قربانی بی‌گناه

در این سازوکار دفاعی، فرد خود را به عنوان قربانی بی‌گناه شرایط معرفی می‌کند تا از پذیرش مسئولیت‌های شخصی و تصمیم‌گیری‌های سخت فرار کند. ایفای نقش قربانی بی‌گناه می‌تواند منجر به برانگیختن احساس دلسوزی دیگران شود. کسی که می‌تواند طور دیگری زندگی کند ولی می‌خواهد تحت آن شرایط باقی بماند نباید هرگز دلسوزی ما را برانگیزد.

از دست دادن کنترل

برخی وضعیت نامعقولی به خود می‌گیرند که ممکن است در آن غیر مسئولانه برخورد کنند، چون رفتارشان در آن شرایط حتی برای خودشان توجیه‌پذیر نیست ادعا کنند کنترل خود را از دست داده بودند. می‌توان به وضوح دید که چنین رفتارهایی آشفته نیست، به عبارتی هدف‌دار و برای شخص حاوی سودی ثانوی است و همزمان این اجازه را می‌دهد که به شکل خودفریبانه‌ای از مسئولیتش بگریزد.

پرهیز از رفتار خودمختار

پرهیز از رفتار خودمختار به معنای اجتناب از اتخاذ تصمیمات مستقل و انجام اقداماتی است که به حل چالش فرد کمک می‌کند. چنین افرادی دقیقا می‌دانند باید چه کنند تا وضعیت‌شان بهبود پیدا کند ولی به طرز توجیه‌ناپذیری حاضر نیستند قدمی بردارند. فردی که از سازوکار دفاعی پرهیز از رفتار خودمختار بهره می‌برد به شدت به نظرات و تصمیمات دیگران وابسته است و ترجیح می‌دهد که دیگران برای او تصمیم‌گیری کنند. سپردن سر رشته‌ی عمل به ناخودآگاه نوعی پرهیز از رفتار خودمختار است که به قربانی کردن فردیت منجر می‌شود.

منابع

  1. یالوم، اروین. (۱۳۹۵). روان‌درمانی اگزیستانسیال. ترجمه‌ی سپیده حبیب. نشر نی. ↩

  2. اپیزودهای فرعی ۲۷ تا ۳۵ پادکست رواق از فرزین رنجبر ↩

نظرت درباره‌ی این پست چیه؟

چیزی در این متن قلقلکت میده مگه نه؟ می‌تونی بهم درباره‌ی نظرت بگی.

مشاهده‌ی دیگر پست‌هاارسال پیام
ارتباط با من

توسعه یافته با 🩷